|
بزرگترين راز زندگي شكيبايي است ... هرگز به خاطر اينده اي مبهم حال را بر خود تلخ نكنيد... من توي زندگيم يه تغييراتي كردم . يه تغيير هاي سازنده و مثبت كه خيلي روي خودم تاثيير داشته . و روز به روز كه ميگذره جواب اين عوض شدن ها رو دارم حس ميكنم و ميبينم . جوري كه امروز از چند تا از دوستام شنيدم كه بهم گفتن خيلي تغيير كردي و از اين بابت خيلي خوشحال بودن. هم از نظر روحي و هم از نظر اخلاقي. به نظر من هر كسي توي هر زماني ميتونه تغيير كنه من وقتي متوجه شدم كه بايد يه دگرگوني و يه انقلابي توي خودم بوجود بيارم ...موقعي بود كه فهميدم خيلي خيلي به خودم بدهكارم. زمانش رسيده بود كه به خودم خيلي فكر كنم تا به نتيجه اي برسم . روحم بيشتر از جسمم عذاب داشت . بايد بهش ميرسيدم . تنها چيزي كه براي پيروزي شيطان لازمه ...... اينه كه مردان خوب هيچ كاري انجام ندهند ادموند بروكه
جمله هاي قشنگ و ... غربت را نبايد در البفاي شهر غربت جستجو كرد ... همين كه عزيزت نگاهش را به طرف ديگري كرد تو غريبي ...!!! وقتي پيروز ميشي من با غرور _ به همه ميگم اون دوست منه. وقتي مي بازي كنارت ميشينم و دستت رو ميگيرم و ميگم من دوست تو هستم يه دوست وفا دار تجسم حقيقي از جنس اسماني هاست ... اگر پيدا كردي قدرش را بدان ... چرا تا شكفتم .... چرا تا تو را داغ بودم . نگفتم ! چرا بي هوا سرد شد باد ...! چرا از دهان ... حرف هاي من افتاد ... !!!
قلب من فرش انهاييست كه .... هر از گاهي يادي از وجود خسته من ميكنند... سلام اول رو به دوست خوب و مهربونم بهار ميكنم كه هميشه يار و غم خوار من بود و همين جا ازش تشكر ميكنم و سلام به همه دوستان خوبم .. كه تو اين مدت طولاني با نظراتشون و با حرفاي قشنگشون منو شرمنده كردن و به يادم بودن.. از همتون ممنونم.. دوست دارم از امروز دوباره اپ كنم. خوبي هاي شما همسفران رو هيچ وقت از ياد نميبرم.راستي نماز و روزه هاتونم قبول باشه طوفان حوادث اخلاقيات و روحيات انسان رو تقويت ميكنه... تو اين مدت برام اتفاقاتي افتاد كه به من خيلي كمك كرد توشناختن خودم كه تا امروز اشتباه ميكردم خيلي تجربه هام بيشتر شد.خيلي تونستم به خودم نزديكتر بشم از اين بابت خوشحالم... باد ميوزد... ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي .هم اسياب بادي انتخاب با توست....!!! خوبه كه ادم تو اتفاقات زندگي بهترين استفاده رو بكنه و بدونه كه ميتونه از بدي هم خوبي بسازي * *
شوخی بود آره شوخی بود تمام احساسم ـــ تمام اون چه که نوشتم براتون تمام حرفایی که زدم ـــ جدی نگیرید همه شوخی بود . خواستم بهاری باشم اما شوخی شوخی زمستونی شدم بهار تو که بهاری ... بهاری بمون عزیز نمیخواستم به این جا برسه ــــ این جا رسیدنم شوخی بود به یکی تو این جاده گفتم خودت رو دوست داشته باش ـــ شوخی کردم به یکی هم گفتم دلت رو دور ننداز ـــ شوخی کردم ... درگیر راه و جاده ای که خودمم نمیدونستم واقعا انتها نداره... شکل اشفتگی من که روی صورتم می بینی شوخی بود من این بودم واسه همتون ـــ من یه شوخی ام... باورم نکنید . اگه کسی به استقبالم نیومد ـــ اگه راه های زندگی من زیاد شد . یه شوخی بود ـــ شما هایی که الان دارین این رو میخونین نگید صبر نداشت اگرم گفتین ... بگین شوخی کردیم . همسفران بگین خیلی بی انصافی بگین خیلی نامردی بگین که خیلی بی رحمی می دونم شوخی میکنین ... ببینین منو که به این حال و روز افتادم و چیزی نگید خودم میگم شوخی شوخی این جوری شدم ... هر بار که میومدم پیشتون ... سه تا نقطه براتون میذاشتم ـــ شــــــــــــــــــــــــوخی بــــــــــود پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ***
کدوم جان رو با دستانت ارامش دادی ؟ بگو ... کدامین دل رو خانه خودت کردی ؟ بگو ... کدوم لب ها رو مهمون خودت کردی ؟ ... چشمات رو نگران کدوم چشم ها میدونی ؟ بگو بگو ... منو با چی عوض کردی ... ؟
ما همیشه صداهای بلند رو میشنویم و پر رنگ تر ها رو میبینیم و سخت ها رو میخواهیم.... غافل از اینکه ... خوب ها اسان میان بی رنگ میمونن و بی صدا میرن....
دیدین وقتی ادم تصمیم میگیره دیگه یه کاری رو نکنه یا یه گناهی رو انجام نده و میخواد ازش دور بشه ... اما انگار تمام دنیا دست به دست هم میدن تا یه موقعیت برات ایجاد کنن تا ما اون گناه رو انجام بدیم خیلی سخته ادم تو اون لحظه تصمیم درست رو بگیره و اون کار رو انجام نده... خیلی باید محکم بود امیدوارم هیچ کسی اینجوری نشه... و خدا رو شکر میکنم که همیشه با اینکه ما این همه بدی میکنیم اما بازم... بازم توبه های ما رو قبول میکنه ....
باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید باز در خلوت من دست خیال صورت شاد ترا نقش نمود بر لبانت هوس مستی ریخت در نگاهت عطش توفان بود یاد آنشب که ترا دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من دید در آن چشم سیاه نگهی تشنه و دیوانه عشق یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده بیرنگ و خموش که سراپای وجودم را سوخت رفتی و در دل من ماند بجای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی گمشده در پرده اشک حسرتی یخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسویم آئی دیگر از کف ندهم آسانت ترسم این شعله سوزنده عشق آخر آتش فکند برجانت
بهترین لحظه های عمرم لحظه هایی بودن که تو خواب گذروندم توی خواب دیگه به فکر فردایی که میخواد برام بیاد نیستم. دیگه برای چیزایی که نمیتونم تغییرش بدم غصه نمیخورم. فکرم ازاده ازاده... دیگه برای بد بودن صورت خودم اشک نمیریزم ... اعتماد به نفس پایینم نمیتونه کاری کنه ... وجدانم عذاب گناهام رو بهم یاد اوری نمیکنه ... ...... چه لحظه های خوبیه وقتی خوابی و کسی نمیتونه با یه حرف ناراحتت کنه دیگه چشماتم بارونی نمیشه ....
اون فقط میخواست تا یه چند روزی رو باهاش باشه با اون سر گرم بشه و از تنهایی دربیاد . فکر میکرد میتونه مثل دوران بچگیش که با یه نفر همبازی میشد بتونه زودم ولش کنه.. اما ... اما روزها گذشت روزهای خوش و خوب و به خودش گفت بهتره که بی خیالش بشم من نمیتونم با اون سرگرم بشم اخه میترسید .. میترسید ... چون داشت عاشقش میشد ....
دستای من انگار نمیرسه به اون چشمای قشنگ پاک تو انگار باید تا همیشه بمونم توی حسرت یه نگاه تو
اگر عاشق بوده اید که نیازی به بیان کردن و روشن کردن ان نیست و اگر نبوده اید که من نمیتوانم برایتان بیان کنم .. جین وبستر همیشه به دیگران مهر بورز اما از انانی باش که اول به خود مهر میورزند ... نیچه از میان هدایای اسمانی ..خنده صمیمانه ترین انها است... کارل
|
About![]()
دیدم که جاده خسته است از این که عمری بسته است
Home
|